دستهای نا آشنا

 
» صدایش... :: ۱۳٩٤/۱/۱٩
» تبریک :: ۱۳٩۳/۱/٧
» پشت شیشه برف می‌بارد... :: ۱۳٩٢/۱٠/۱٢
» در کوچه باد می آید. این ابتدای ویرانیست.... :: ۱۳٩٢/٩/۱۱
» مالیخولیا... :: ۱۳٩٢/٧/٢
» چه می‌شود کرد دیگر.... من اینجور آدمی هستم.... :( :: ۱۳٩٢/٥/۱۱
» او که حالا نیست کنار من... :: ۱۳٩٢/۳/۱٩
» خالی و عمیق و مکرر :: ۱۳٩۱/٩/۱٥
» رقص ذره‌ها در نور آیا پایانی هم دارد؟ :: ۱۳٩۱/٧/۱٩
» آی ساحل آرام و امن و مهربان، پس چرا نیستی؟؟؟ :: ۱۳٩۱/٧/۱۸
» ساز سرگشتگی... :: ۱۳٩۱/٧/۱٦
» یک روز در خانه، یک روز در آشپزخانه... :: ۱۳٩۱/٧/٩
» پراکنده گویی :: ۱۳٩۱/٧/۸
» پرهای سفید و رها که ذهن را به آشوب می‌کشند.... :: ۱۳٩۱/٧/٧
» ساعت ده است ... :: ۱۳٩۱/٧/٦
» صدایم و خنده‌ام و من که کم کم تمام می‌شویم ... :: ۱۳٩۱/٧/٦
» این روزها، این روزهای من.... :: ۱۳٩۱/٧/٥
» دلی که آویزان است از بالای آن برج بلند... :: ۱۳٩۱/٥/۱٥
» سلام .... :: ۱۳٩۱/٤/٤
» گس و مسموم :: ۱۳٩٠/۱٢/٥
» غصه نخور بادبادک من. آسمان آنقدر‌ها هم دور نیست... :: ۱۳٩٠/۱۱/۱۸
» سرد، مثل سرمای فرو رفته در جان این شیشه‌ها.... :: ۱۳٩٠/۱٠/۱۳
» خیالی که همین‌طور بی‌وقفه دارد از ذهنم می‌چکد... :: ۱۳٩٠/۱٠/٦
» یک داستان... :: ۱۳٩٠/٩/٢۱
» خواب من... :: ۱۳٩٠/٩/۱٦
» کاش یادم بماند.... :: ۱۳٩٠/٩/۱٢
» تکراری و ابری :: ۱۳٩٠/٩/٥
» دیوانه شده باشم به گمانم... :: ۱۳٩٠/٧/۱۳
» حسرت :: ۱۳٩٠/٧/٦
» سلام .... :: ۱۳٩٠/٤/٢٠
» کلید‌ها پیامبران روشنی‌اند.... :: ۱۳٩٠/٤/۱٥
» اگر نگاهش نکنی، اگر شعرش نکنی، گنجشکی که لانه کرده در گلوی من حتما خفه می‌شود... :: ۱۳٩٠/٤/۱٢
» کلمه های تنهای خشکیده... کلمه‌های تنهای من :: ۱۳٩٠/٢/۱٧
» خاطره خود کلانتر جان است، مثل زندان ژان‌وال‌ژان است .... :: ۱۳٩٠/۱/٢٠
» نزدیک و رخ دادنی... :: ۱۳٩٠/۱/۱٠
» آی عشق! چهره‌ی آبیت پیدا نیست... :: ۱۳۸٩/۱٢/٢٠
» دریچه‌ی بی‌ پرنده .... دریچه‌ی خالی.... :: ۱۳۸٩/۱٢/۱٧
» بازگشت :: ۱۳۸٩/۱٢/٥
» همین.... فقط همین :: ۱۳۸٩/۱٠/٤
» تکه‌های کوچک انتخاب.... :: ۱۳۸٩/٩/٢٤
» خیال...خیال نازک سرشار من.... :: ۱۳۸٩/۸/٥
» کمیاب... :: ۱۳۸٩/۸/٤
» نامرئی احساس! خودت را نشان بده.... :: ۱۳۸٩/٧/٢٩
» طولانی‌ترین.... :: ۱۳۸٩/٧/٢٧
» دیوانگی :: ۱۳۸٩/٦/٢٩
» سرد مثل ...؟ :: ۱۳۸٩/٦/۸
» آلودگی به فناوری.... :: ۱۳۸٩/٦/٢
» مثل آب بود در کویر.... اما همه چیز را همه نمی‌فهمند به گمانم... :: ۱۳۸٩/٥/٢٧
» همین جابجایی ساده است که اینطور آدم را به داخل فنا می‌فرستد؟ :: ۱۳۸٩/٥/٢٤
» محکمتر خط بزن. سیاهی هم می‌تواند محو کند.... :: ۱۳۸٩/٤/۳٠
» ... :: ۱۳۸٩/٤/٢٢
» کودک نامشروعی که ... :: ۱۳۸٩/٤/۱٥
» به گمانم سکوت دری دارد به ایوان آرامش... :: ۱۳۸٩/٤/۸
» دستگیره‌ای برای توقف اضطراری :: ۱۳۸٩/۳/٢٤
» ترس از ریسمانهای سیاه و سفید.... :: ۱۳۸٩/۳/۱٩
» من و تو و هیچ ... :: ۱۳۸٩/۳/۱٧
» نقطه‌ی عزیز سبز رنگ من.... :: ۱۳۸٩/۳/۱٠
» هذیان :: ۱۳۸٩/۳/٥
» صبر کن تا دلم آرام بگیرد.... :: ۱۳۸٩/٢/٢٥
» ساده ها گاهی سخت‌ترند.... :: ۱۳۸٩/٢/٢٠
» آلبومی پر از عکسهای کودکی.... :: ۱۳۸٩/٢/۱۳
» عطری با طعم بی‌قراری.... :: ۱۳۸٩/۱/٢٧
» داستان زندگی ما.... :: ۱۳۸٩/۱/٢٥
» با همین‌ها که هست.... :: ۱۳۸٩/۱/٢۱
» کاش می‌توانست که بشود... :: ۱۳۸٩/۱/٢٠
» آخرین عصر من و تو؟؟؟؟ :: ۱۳۸٩/۱/۱٤
» بهانه‌ی ساده‌ای برای آنهمه نبودن... :: ۱۳۸۸/۱٢/٢۳
» پرنده‌ای رها زیر سقف نیمه تاریک آشپزخانه... :: ۱۳۸۸/٩/۱٥
» فاصله :: ۱۳۸۸/۸/٤
» من و تو و اینروزها... :: ۱۳۸۸/٧/٢٧
» جسارت برای... :: ۱۳۸۸/٧/۱٥
» یکی از این شبها... :: ۱۳۸۸/٦/٩
» آرزویی که.... :: ۱۳۸۸/٥/٢۸
» مگر یک آدم چقدر توان از دست دادن دارد؟؟؟؟؟ :: ۱۳۸۸/٥/۱٦
» مثل شیشه‌ای که خردش کنند.... :: ۱۳۸۸/٤/۳٠
» آرزوی تاریک یک سلول برای پنهان شدن... :: ۱۳۸۸/٤/٢٤
» سرمای گزنده‌ی مرگ :: ۱۳۸۸/٤/٤
» عکس :: ۱۳۸۸/٢/٢۸
» ورقهای سیاه شده از احساس... :: ۱۳۸۸/٢/٩
» سهم من از بهار... :: ۱۳۸۸/٢/٦
» خاطرات تیز... :: ۱۳۸۸/٢/۱
» وقتی کسی باشد که گریه‌ی آدم را ... :: ۱۳۸۸/۱/۱٦
» ماهی قرمز تنگ بلورمان... :: ۱۳۸۸/۱/۱٤
» دیدار :: ۱۳۸٧/۱٢/۱٠
» تابلوی کوچه‌ای در تهران قرن سیزده هجری... :: ۱۳۸٧/۱٢/٥
» دیوانگی با واقع بینی تقاطع دارد؟؟ :: ۱۳۸٧/۱۱/٢٢
» مثل خنکی بستنی توی گرمای تابستان... :: ۱۳۸٧/۱۱/۱٠
» آن یکی لبخند... :: ۱۳۸٧/۱۱/٧
» غیر از این دیگر هیچ... :: ۱۳۸٧/۱۱/٦
» در راه... در گرمای ساده‌ی یک تاکسی... :: ۱۳۸٧/۱٠/۱٥
» تو یا من ...؟ :: ۱۳۸٧/۱٠/٩
» یکی از این شبها... :: ۱۳۸٧/۱٠/٥
» یلدای من... :: ۱۳۸٧/۱٠/۱
» یک پست بی نام... :: ۱۳۸٧/٩/٢٤
» برای تولد تویی که اینهمه دوستت دارم.... :: ۱۳۸٧/٩/٢۳
» شب عید... :: ۱۳۸٧/٩/۱٩
» رنگ... رنگ تند خاطره‌هایی که... :: ۱۳۸٧/٩/۱٧
» یک نوشته قدیمی ... :: ۱۳۸٧/٩/۱٢
» هوای دونفری... :: ۱۳۸٧/٩/٩
» همانی که منم... :: ۱۳۸٧/٩/٦
» فراموشی قابل درمان است؟ :: ۱۳۸٧/۸/٢۸
» سلام ساده.... فقط یک سلام ساده... :: ۱۳۸٧/۸/٢٦
» دیروز... :: ۱۳۸٧/۸/٢۳
» شهری که در درون من است اما همیشه آنقدرها هم نزدیک نیست... :: ۱۳۸٧/۸/٢۱
» فکرهای آشفته ی من و شاید هم تو ... :: ۱۳۸٧/۸/۱۸
» هر عطری هم بود برای من ماندنی می‌شد ... مثل خودت... :: ۱۳۸٧/۸/۱٤
» تنهایی ... :: ۱۳۸٧/۸/۱۳
» دست... اشک... نوازش؟ :: ۱۳۸٧/۸/۱۱
» خوب فازمان یکی نیست دیگر... :: ۱۳۸٧/۸/٩
» ... :: ۱۳۸٧/۸/٦
» ترس :: ۱۳۸٧/۸/٤
» جنینی که به اتفاق تولدش نرسید... :: ۱۳۸٧/٧/٢٩
» فسیلی با نقشی باستانی از یک زندگی ... :: ۱۳۸٧/٧/٢۸
» سیب سرخ حوا... سیب سرخ من... :: ۱۳۸٧/٧/٢٤
» دارم از زلف سیاهم گله چندان که مپرس... :: ۱۳۸٧/٧/٢٢
» تو یی که من عاشق عریانی ذهن دیوانه‌اش هستم... :: ۱۳۸٧/٧/۱٩
» پوچی ... :: ۱۳۸٧/٧/۱٧
» فاصله انکار ناپذیر... :: ۱۳۸٧/٧/۱٤
» تشکر از محبتی که بهترین هدیه‌هاست... :: ۱۳۸٧/٧/۱۱
» عصر پاییزی ما... :: ۱۳۸٧/٧/٧
» یک ماجرای ساده... :: ۱۳۸٧/٧/٤
» تبریک برای تولد یک دوست بی‌نظیر :: ۱۳۸٧/٧/۳
» عذر خواهی دوستانه بهمراه بوسه به تعداد کافی ... :: ۱۳۸٧/٧/۳
» آدم اصیلی که اصالتش خسته‌اش کرده است ... :: ۱۳۸٧/٧/٢
» تلاش‌های بیهوده برای خوب بودن... :: ۱۳۸٧/٧/٢
» ؟؟؟ :: ۱۳۸٧/٦/۳۱
» اولین روز مدرسه‌ی من ... :: ۱۳۸٧/٦/٢٩
» نامه‌ای برای ... :: ۱۳۸٧/٦/٢۸
» حرفهایی که ... :: ۱۳۸٧/٦/٢٦
» درخت سبز مهربان پای پنجره ... :: ۱۳۸٧/٦/٢٥
» تویی که نگاهم نمی‌کنی ... :: ۱۳۸٧/٦/٢۳
» افطار هم بهانه ساده‌ایست برای... :: ۱۳۸٧/٦/٢٢
» خیانت :: ۱۳۸٧/٦/٢٠
» جانم... دلت تنگ شده برایش ؟؟؟ :: ۱۳۸٧/٦/٢٠
» چه انتظار کشنده‌ای... هیچ و هیچ و باز هم هیچ ... :: ۱۳۸٧/٦/۱٩
» وقتی که می‌نوازی... :: ۱۳۸٧/٦/۱۸
» بر بساط نکته دانان خود فروشی شرط نیست ... :: ۱۳۸٧/٦/۱٧
» کشف بی‌نظیر من که تنهایی هیچ کاری از دستش بر نمیآید... :: ۱۳۸٧/٦/۱٧
» تصویر عشق من :: ۱۳۸٧/٦/۱٦
» کسی که مرا کشت چشم براهی آمدنش... :: ۱۳۸٧/٦/۱٤
» چه چیزی با چه چیزی ربط دارد؟؟؟ :: ۱۳۸٧/٦/۱٢
» مثل پیدا کردن اسباب بازیهای فراموش شده کودکی ... :: ۱۳۸٧/٦/۱٠
» من امتحان دارم.... باز هم امتحان دارم. :: ۱۳۸٧/٦/٩
» همان دستی که با آن کارت مترو را درمیآورم ... :: ۱۳۸٧/٦/۸
» روح دریا :: ۱۳۸٧/٦/٧
» به اندازه کشیدن یک نخ سیگار... :: ۱۳۸٧/٦/٢
» تنگ و تاریک رنج نیست .... زندگیست! :: ۱۳۸٧/٦/٢
» شیطنت ساده من .... :: ۱۳۸٧/٦/۱
» یک تاییدیه که آدم را آرام کند.... :: ۱۳۸٧/٥/۳۱
» ایمان :: ۱۳۸٧/٥/٢٦
» مثل سوراخی توی دیوار سلول که می‌ترسد کسی ببیندش! :: ۱۳۸٧/٥/٢٦
» داستان مکرر من با آدمها ... :: ۱۳۸٧/٥/٢٥
» قرار هر روزه :: ۱۳۸٧/٥/٢۳
» تو که عزیز ترین منی ... گوش می‌دهی؟ :: ۱۳۸٧/٥/٢٢
» کلاس امروز من ... :: ۱۳۸٧/٥/۱٩
» خستگی عبور از یک مسیر ناهموار :: ۱۳۸٧/٥/۱۸
» سایه ترسناک بغض آور :: ۱۳۸٧/٥/۱۸
» آنجا که ایستاده‌ام ... :: ۱۳۸٧/٥/۱٦
» تصویرهای مهربان از یاد رفته :: ۱۳۸٧/٥/۱٤
» تو که از من خیلی بهتری .... :: ۱۳۸٧/٥/۱٠
» یک اعتراف :: ۱۳۸٧/٥/٦
» چه توقع زیادی از هیچ :: ۱۳۸٧/٤/۳٠
» به پرشین بلاگ خوش آمدید :: ۱۳۸٧/٤/۳