دستهای نا آشنا

 
شیطنت ساده من ....
نویسنده : مریم رضائی - ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱
 

با همه سردر گمی می‌نشینم  جلوی کامپیوتر و منتظر می‌مانم که حرف بزنی.می‌خواهی از من تست بگیری به دستهایم نگاه کنی و ببینی چقدر حرفه‌ای طرح خواهم زد.

از یک پروژ فرضی حرف می‌زنی که بدانی مدیریتم در کار چطور است؟ نظرم را توی هر چیز ریزی می‌پرسی و من نمی‌دانم این حرفها که در جواب تحویلت می‌دهم از کجای ذهنم دارد سرریز می‌کند. اعتماد به نفسم دارد مثل یک قطعه الماس هوس انگیز جلوی چشمهای ذهنم می‌درخشد. هر سئوالی که می‌پرسی برق الماس درخشان ذهنم را روشن می‌کند، بعد من شروع می‌کنم مثل یک مدیر دانای کار بلد حسابی برایت سخرانی می‌کنم.

به دستهایم نگاه می‌کنی که طرح زدنم و سرعت دستهایم را ببینی. می‌دانم که باید با کیبورد کار کنم.می‌دانم که باید بی‌توجه به ماوس تند تند طرح بزنم و مبهوتت کنم. برایم آسان است.ااصلا من برایم همیشه آسان است که هر وقت بخواهم در نظر آدمها بدرخشم و توجهشان را جلب کنم. نمی‌دانم چرا یکهو شیطنتم گل می‌کند. به نظرم می‌رسد که چه اهمیتی دارد که همه کارهایم را با ماوس بکنم و به نظرت  فقط طراح آماتور خوش ذوقی بیایم. بعدا هر وقت بخواهم می‌توانم نشان بدهم که بلدم حرفه‌ای تر هم کار کنم. لذت دیدن قیافه‌ات وقتی که  فکر می‌کنی در طراحی امید زیادی حساب نمی‌شوم قلقلکم می‌دهد.همه کارها را با ماوس انجام می‌دهم و چشمهای پر تعجبت را خیره خیره نگاه می‌‌کنم .... قیافه‌ات حس شیطنتم را ارضا می‌کند. همه چیز همان شده که من هوس کردم بشود.

یادداشتهایت را می‌خوانی و می‌گویی. نمونه کاراتون خیلی خوبه.خوش فکر و خوش ذوق هم هستید ولی کاش ..... راستش طرحی که برام زدید عالیه اما اینجا بین طراح‌های ما کری خونی رواج داره .... خوب  ما اینجا طراحهای حرفه‌ای داریم و من کسی رو می‌خوام که بتونه کارشون رو مدیریت کنه ....می‌ترسم سبک کار بچه‌ها حرفه‌ای تر باشه و اذیتتون کنن.... ولی من از نگاه شما به مسائل خیلی لذت بردم. سعی می‌کنیم حتما با شما تماس بگیریم. ما به افراد با تجربه نیاز داریم و  ....

بقیه را دیگر گوش نمی‌دهم .... صبر می‌کنم حرفهایت تمام بشود ...

.

توی آسانسور فکر می‌کنم چه خوب شد که شیطنتم گل کرد. آنقدر خنگ بود که نفهمید کار کردن با ماوس  برایم کمی هم سخت بود. اگر شیطنت لذت بخشم در کار نبود خودم را به زحمت نمی‌انداختم....

و توی آینه به خودم لبخند می‌زنم. با نوک انگشت روی آینه می‌نویسم" کری خوانی " و خنده‌ام می‌گیرد از سادگی آقای ....