دستهای نا آشنا

 
عذر خواهی دوستانه بهمراه بوسه به تعداد کافی ...
نویسنده : مریم رضائی - ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۳
 

فکر کنم که اینجا باید از آدمی که در کامنتهای پست قبلی خودش را نااصیل معرفی کرده معذرت بخواهم. فکر نمی‌کردم چیزهایی که اینجا می‌نویسم سر سوزنی برایش جالب باشد و  اصلا وقت بگذارد که بخواندشان...
غیر از این حرفها منکر نمی‌شوم دوست خوب و در خیلی موارد بی نظیر من است. با من فرق دارد و این معنایش خوب بودن من و بد بودن او نیست... فرق دارد و قانون خودش را دارد. قانونش هم همان چیزهایی است که در کامنتش گفته است که با قوانین من از زمین تا آسمان هفتاد و هفتم متفاوت است...
خوب پیش آمده که اخلاق منحصر به فردش گاهکی دلخورم کرده باشد ولی تعداد دفعاتی که به خاطر بودنش خوشحال بوده‌ام خیلی خیلی بیشتر از این حرفها است.

حالا اینجا معذرت می‌خواهم که نوع حرف زدن بی غرضم آزارش داده است. دلم می‌خواهد بداند از گفتنشان قصد خاصی نداشتم. خوب راستش من اخلاقهایش را با قالب شخصیتی خودش دوست هم دارم و لی اینکه اخلاقهایش را در قالب کس دیگری که موضوع پست من بود  ببینم تصویریست که هنوز هم نمی‌توانم خوب هضمش کنم... تصویر جدیدی است که برایم جا نیفتاده است...

 دوست خوبم باز هم می‌گویم که بدانی خیلی ناراحتم که نا خواسته از من رنجیده‌ای. از همین جا رسما می‌گویم که جدا دوستت دارم و ناراحتیت خیلی خیلی بیشتر از آن چیزی که فکرش را می‌کنی ناراحتم کرده است... همچنین می‌خواهم بدانی که منظورم از اصالت به‌هیچ وجه برداشت تو نبوده است مشخصا. و کاملا حق می‌دهم که بخواهی با آن برداشت از من دلخور باشی... امیدوارم این پست برای یک عذرخواهی دوستانه کافی باشد و یادت بماند برای من حضور یک دوست خوب از خیلی چیزها خیلی پر ارزش تر است و می‌دانم که تو لااقل آن آدمی هستی که اگر بتوانی جایی حضوری برای یک کمک دوستانه داشته‌ باشی ذره‌ای تعلل نخواهی کرد. این اخلاق چیزیست که همیشه در موردش گفته‌ام و جدا دلم می‌خواهد که خودم هم مثل تو می‌داشتمش...

                                                                                                          شاد باشی و  همیشه سر بلند