دستهای نا آشنا

 
تبریک برای تولد یک دوست بی‌نظیر
نویسنده : مریم رضائی - ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۳
 

توی کلاس نشسته‌ام.کلاسمان بزرگ نیست و فضای خاص خودش را دارد. قرار است یک استاد جدید برای کلاس طراحی وب بیاید که می‌گویند کارش خیلی خوب است.می گویند یک طراح وب خیلی حسابی است...

در باز می‌‌شود و استاد جدید توی کلاس می‌آید. یک آقای جوان است با قد و قواره متوسط که از قیافه‌اش پیداست عجیب دلهره دارد. بدون معطلی درسش را شروع می‌کند. یک دستش را به میزش تکیه داده است و با یک صدای آرام و یکنواخت دارد درس می‌دهد.... و من اینجا نشسته‌ام و دارم با شیطنت خاص خودم نگاهش می‌کنم. از دلهره معصومانه‌اش برای اولین تجربه تدریس در کلاسی پر از دخترها به وجد آمده‌ام. مدتی که از کلاس می‌گذرد دلهره‌اش اگرچه کمرنگتر می‌شود اما هنوز هم قابل رویت است. با اینهمه استاد خوبی است. حرفهای بدرد خوری می‌زند و  اصرار دارد موقع درس دادن زیاد به بچه‌ها نگاه نکند... به یک جای نا معلومی نگاه می‌کند و حداکثر به ردیف اول کلاس و مدام و یکنواخت درس می‌دهد...

.

اینها که گفتم تصویری بود از اولین کلاسی که با دوست عزیزم رضا کریم آبادی داشتم. کلاس طراحی وب که اگرچه مرا یک طراح وب درست و درمان نکرد ولی یک دوست خوب به من داد که برایم بسیار پر ارزش است. یک دوست خوب که توی تمام این سالها هیچ وقت حس نکردم که معلمم بوده‌است و به همین خاطر همیشه  یادم می‌رود روز معلم برایش پیام تبریک ویژه بفرستم. ولی در عوض همیشه یادم هست که چهارم مهر روز تولدش است.  برای همین و برای آنکه می‌دانم آنقدر لطف دارد که همیشه بلاگم را بخواند می‌خواهم  اینجا تولدش را تبریک بگویم. دلم می‌خواهد از همین جا تبریک دوستانه‌ام را قبول کند و بداند که  برای داشتن حضور مهربان و صمیمانه‌اش خیلی خیلی خیلی خوشحال هستم...

برایش آرزوی روزهایی می‌کنم که پر باشند از لبخند، امید، آرامش بهمراه خرد و بصیرتی که دائم یار و مددکارش در زندگی باشد....

تولدت مبارک رضا جان ...