همان دستی که با آن کارت مترو را درمیآورم ...

دوباره انگشت سبابه دست راستم را می‌گیری و می‌گویی " کاش ..."و ساکت می‌شوی. سعی نمی‌کنم که بدانم کاش چی؟ چیزی نمی‌پرسم ..... پشت کاش هایی مثل این که تو گفتی حتما حرفهایی هست که بوی گلایه های تکراری می‌دهد ...

دستت تمام انگشتم را بی‌قرار طی می‌کند تا به ناخم برسد. گردی ناخنم را که لمس می‌کنی دیگر دلم می‌خواهد دستم را از دستت بیرون بکشم. حتی اگر غنیمت تو از دست من تا قیامت فقط همین یک انگشت باشد...

به انتهای خیابان نگاه می‌کنم. به آنجا که برسیم، از تو که جدا بشوم، دوباره تمام دنیا مال من است . قدمهایم را تند می‌کنم... انگشت سبابه‌ام بین انگشتانت تو را به دنبالم می‌کشاند.

.

از سر پیچ خیابان که می‌پیچم سرم را برنمی‌گردانم.می دانم که هنوز همانجا ایستاده‌ای و داری رفتن مرا نگاه می‌کنی. با همان حالت ناچار همیشه‌ات....

خودم را در شلوغی مترو گم می‌کنم  و می‌شوم یکی از همه آدمهایی که با پله‌ها همراه شده‌اند. کارت بلیطم را روی دستگاه کارت خوان می‌گذارم و به دستم  نگاه می‌کنم. انگشت سبابه‌ام حالا دارد روی جلد سبز پلاستیکی کارت نفس تازه می‌کند...

/ 4 نظر / 11 بازدید
آلیس

به سلامتی آزادی! به سلامتی عشق!

هادی

pas yadat bashad digar angoshte sababehat ra be kasi nadahi ta inghadr khasteash nakoni

آرش

آره مترو جای خوبی برای گم شدن خیلیا واسه سوار شدن میان کسی به آدمی که پیاده شده کاری نداره آره مترو جای خوبی برای گم شدن

پونه

اون موقع شاید به فکرت هم نرسه که ممکنه عزیزترینت یه روزی مسخره اش کنه...انگشتتو میگم و دستتو که با تمام قلبت توی دستش گذاشتی... تو مریمی یا من؟؟؟؟