کلمه های تنهای خشکیده... کلمه‌های تنهای من

هوس سیگار می‌کنم و دستهایت و نگاهی که از پشت ماتی دود سیگار مرا بکاود. آنجا میان آن میزهای کوچک چوبی و موسیقی ملایمی که رهاست در زوایای من و تو، من مانده‌ام در تلاطم آنهمه حرف که نمی‌توانم بگویمشان.

لبهایم را بی‌اختیار بهم فشار می‌دهم. می‌ترسم کلمات از میان لبهایم فرار کنند و ازتو بگذرند و بنشینند میان تصویر تابلو نقاشی روبرو... آنوقت حتما بعدتر که من و تو از سکوت این سالن برویم، این کلمات از روی این تابلو سر می‌خورند، می‌افتند آنجا پای دیوار... میان تاریکی زیر میز....خشک خواهند شد مثل گلبرگهای یک گل و تمام...

من اما دلم می‌خواهد حرفهای عاشقانه‌ام جایی در تو، در میانه‌ی سینه‌ات، در ذهنت بمانند و از تو بیرون نروند. در تو بمانند و متبلور شوند. رشد کنند، با تو بمانند و زندگی کنند بجای خودم که شاید نشود که بمانم برای این امتداد طولانی با تو بودن.

دلم اما می‌سوزد برای کلمات عاشقانه‌ای که می‌شود از لبهایم پر بکشند و در تو نمانند... و مثل خودم از تو و از قلبت عبور کنند و فراموش شوند...

برای همین ترسها لبهایم را بهم فشار می‌دهم و تنها به سیگار فکر می‌کنم و به تلخی گرمش که مثل طعم عشق است و تو اما خیال می‌کنی شاید دیگر دوستت ندارم که ساکتم...

 

/ 9 نظر / 26 بازدید
میلاد

سلام داش.وبلاگت عالیه ، نظیر نداره. مخصوصا این پستی که برات نظر میذارم توپ بود. راستش دوستم یه سایت باز کرده میخواستم به همه معرفی کنم ؛ آدرسش اینه : http://www.bircharge.com به خاطر این دوست حقیرت حتما ازش بازدید کن و کاری کن منم پیش دوستم رو سفید بشم. ایول داری. ببینم چه میکنی دیگه. حق نگه دارت عزیز.

علی

[گل] سلام...

علی فنا

متن های جالبی نوشته اید اتفاقی این صفحه باز شد ولی جالب بود که به خواندن نوشته هایتان مشغول شدم.

م

دوستان جزآشنایی نکنید باعاشق دل خسته جدایی نکنید یااینکه وفاکنیدتااخرعمر یااینکه ازاول آشنایی نکنید

م

دوستان جزآشنایی نکنید باعاشق دل خسته جدایی نکنید یااینکه وفاکنیدتااخرعمر یااینکه ازاول آشنایی نکنید

حامی

سلام ترس چه حسی

ساره

منو یادت میاد؟ [چشمک] زندگیت چطوره مریم جان؟ رو به راه هستی؟