درخت سبز مهربان پای پنجره ...

 

هوس مسافرت کرده‌ای که می‌دانی نمی‌توانی بروی.حالا حالا ها نمی‌توانی بروی. اگر هم بروی باید تنها بروی. باید زود برگردی. باید اینقدر دل گنده باشی که فرزانه را با امتحانش وسط این بلبشو تنها بگذاری.باید توی مسافرت از فکر اوضاع و احوال اینجا دیوانه بشوی. باید وقتی برگشتی از رفتنت پشیمان بشوی.  می‌بینی که، نمی‌شود که بروی....

حتی وقتی ماه رمضان تمام بشود. حتی وقتی که نصف پاییز بگذرد. حتی وقتی زمستان شروع بشود. حتی وقتی سال نو بشود......

همه اینها را می‌دانی. اصلا هر وقت هوس مسافرت رفتنت می‌آید جلوی چشمت این فکرها هم از را می‌رسند که یادت بیاورند از این خیالهای بیهوده نکنی.

باشد... اصلا به هیچ کدام فکر نمی‌کنی. به نیازت برای تغییر آب و هوا فکر نمی‌کنی. به اینکه  چند وقت است که دلت می‌خواهد با فرزانه یک مسافرت دلچسب بروی فکر نمی‌کنی. به هیچ چیز فکر نمی‌کنی.... حتی به خودت که می‌دانی باید از خستگی دیوانه شده باشی که دلت اینطور هوس یک روز مسافرت را بکند. فقط به این فکر می‌کنی که چرا همیشه این جور نیازها را ندیده می‌گیری؟

فکر می‌کنی به قانونهایی شبیه این که معلوم نیست از کجا از کدام روز زندگی‌ی خودت یا پدر و مادرت قانون درست زندگی کردنتان شده است. قانونهایی که همیشه با آنها روزمرگی‌هاتان تکرار می‌شود و هیچ چیز تازه‌ای هم به روزگارتان نمی‌رسد.... و تو آدم خسته‌ی ناچار حالا دیگر از هرچه قانون من درآوردی که دارد ناچار ترت می‌کند بدت می‌آید....

همه این فکرها را از توی ذهنت پس می‌زنی. بلند می‌شوی می‌روی کنار پنجره و خیره می‌شوی به انبوهی برگهای درخت پای پنجره که سرش را به شیشه اتاق چسبانده است و  توی روزهای ابری تو را به یاد سبزی شمال می‌اندازد. خوب است که  لااقل این درخت سبز پشت پنجره هست و زیبایش هیچ وقت مشمول هیچ قانون اضافه‌ای نمی‌شود. سبز است و مهربان و آدم را به خیال جاهایی که نمی‌شود برود مهمان می‌کند....

 

/ 7 نظر / 6 بازدید
5649

چشمم روشن! همین مانده بود که به فکر مسافرت هم بیفتی- فردا هم حتما می‌آیی می‌گویی برایم ماشین بخر! ساکت... ماشین نمی‌خرم. نمی‌خرم. حالا این پنجره که می‌گویی کجای خانه است که من خبر ندارم؟ نکند فردا بیایی خانه هم بخواهی؟ هان؟ سیگار هم می‌کشی حتما! ... چشمم روشن!!!!!!

بهنامترین

بیا و دستانت را در دستام بگذار و بگزار تا تو را آرام کنم،به ریا و به دروغ که مسافرت خوب نیست و نبوده است هیچگاه.سلام

فرزاد

مریم خانم عزیز سلام ممنون که به وبلاگ من سرزدید و نظر گذاشتی ..خوشحال میشم که لینک وبلاگ بنده رو در لیست لینک دوستان قرار دهید .باز هم به من سر بزن خوشحالم می کنی ..در پناه حق

Nader

[لبخند] خوب می نویسی.

آرش

بال می گشایم و زخم خورده پناه می برم به خلوت آسمان از لای اینهمه شاخ و برگ سخته