آی ساحل آرام و امن و مهربان، پس چرا نیستی؟؟؟

توی زندگی یه چیزهایی یا یک آدمهایی پیدا می‌شوند که عجیب می‌‌خواهی مال تو باشند اما نمی‌شود که بشود، مال تو باشند. و خوب می‌دانی هیچ وقت هم نخواهد شد. دقیقا هیچ وقت...

بعد یک زمانی می‌رسد که می‌پذیری این نشدن را و  کم‌کم جای خالی آنهمه خواستن بی‌جواب، با حسرتی پر می‌شود که آخر کارش به بی‌تفاوتی‌های محض می‌رسد. چون آدم نمی‌تواند همه عمرش را با بار سنگین حسرتهای کوچک و بزرگش زندگی کند. اینست که می‌زند به جاده‌های فراخ بی‌خیالی...

اما گاهی اتفاق ساده‌ی ناگهانی، پیدا می‌شود که آن حسرت تلخ را از هزار توی فراموشی‌های آدم بیرون می‌کشاند. چیزی ساده، مثل آهنگی که توی یک تاکسی می‌‌شنوی و یا عطر آشنایی جا مانده از عبور یک ناشناس که در آسانسور غافلگیرت می‌کند. ساده، مثل لبخند غریبه‌ای که رنگی مبهم از یک تبسم آشنای قدیمی را در خودش دارد و یا عکسی که یک شب اتفاقی در یک سایت گذری، از یک آدم ناشناس می‌بینی...

همیشه همین چیزهای ساده کلید رهایی آن حسرت‌های تلخ، از پشت پرده‌های ضخیم فراموشی می‌شوند که  آدم را دیوانه‌ کنند، دلتنگ کنند و ...

بی‌قرار می‌شوی و دلتنگ و رها می‌مانی میان دریا دریا حسرتی که ناچارت می‌کند تا دوباره باز به ساحل آرام فراموشی‌های امن برسی...

/ 3 نظر / 6 بازدید
آرمان

اینو کسی برام فرستاده مال من نیست ممکنه مسخره به نظر بیاد ولی واقعا اتفاق میافته!می خوای صورت کسی رو که واقعا دوست داره ببینی؟اینو به 10 نفر بفرست بعد برو به ادرس http://amour-en-portrait.ca.cx/(این یه بازی فرانسویه)صورت کسی که دوست داره ظاهر میشه خطر سوپریز شدن!(تقریبا 90%شبیه)من خواستم این بازیو دور بزنم مستقیما رفتم به اون ادرس گفت اینطوری نمیشه باید به10نفر بفرستیش نمیدونم چه طوری فهمید..امتحانش مجانیه. موفق باشی

علی

...

احسان

بعضی وقتها بعضی چیزها عجیب خواستنی هستند و عجیب نشدنی.