جانم... دلت تنگ شده برایش ؟؟؟

گوشی همراهت را خاموش می‌کنی و مثل همیشه می‌گذاری همانجا بالای سرت...همانجای همیشه‌اش که قبل تر می‌گذاشتی. همانجا کنار بالشت که هر صبح با اولین زنگش بتوانی با چشمهای بسته هم برش داری و بگویی « سلام. بیدارم. صبح به خیر ...»

حالا دیگر خاموش باشد بهتر است. لااقل صبح که از خواب بیدار بشوی دیگر غصه توی دلت کپه نمی‌شود، وقتی ببینی یک صبح دیگر آمده و او باز هم طاقت آورده است که برای بیدار کردنت تلفن نزند.

توی رختخوابت غلت می‌زنی و فکر می‌کنی به اینکه چقدر دلت برای شنیدن صدایش تنگ شده است... دل او چه؟؟ دل او پس چرا تنگ نمی‌شود ؟؟ اصلا چقدر دیگر طاقت دارد؟ اصلا چقدر دیگر طاقت داری؟؟؟ بعد یک ترسی می‌آید توی دلت که نفست را بند می‌آورد ... وقتی که فکر می‌کنی:

نکند بیشتر از این حرفها هم طاقت بیاورد؟

نکند دیگر زنگ نزند....؟

نکند حتی یاد من هم نباشد؟

نکند بودن یا نبودن من اصلا برایش فرقی نکند؟

نکند تا حالا یک آدم دیگری جایم را توی روزگارش پر کرده باشد؟

خواب از سرت می‌پرد... بلند می‌شوی، می‌نشینی و به  نقطه‌ای توی تاریکی اتاق زل می‌زنی و به دلهره سنگینی که دارد قلبت را مچاله می‌کند مجال می‌دهی که توی سینه‌ات جاگیر بشود.... یک قطره اشک از گوشه چشمت می‌چکد و آرام سر می‌خورد روی گونه‌ات ... دلت اما آرام نمی‌گیرد...

به خودت که می‌آیی می بینی داز کشیده‌ای و خیره به گوشی همراه خاموش کنار بالشت نگاه می‌کنی. بالشت اما خیس است، خیس. بغضت ولی دارد هنوز  گلویت را فشار می‌دهد. وقتی به این فکر می‌کنی که « نکند بهمین سادگی بتواند برای همیشه فراموشت کند » دیگر خواب رویای دوریست که به این راحتی ‌ها به سراغت نخواهد آمد ... به جای خواب اما اشک است که تا صبح امانت را خواهد برید...

 

/ 6 نظر / 25 بازدید
هادی

baraye kasi ke hich vaght deltangat nemishavad deltang nasho

آرش

خودت یه زنگ می زدی خوب

مریم

وقتی یک رابطه‌ای تمام بشود و بمیرد....دیگر زنگ زدن کدام دردش را دوا می‌کند.... این جور وقتها تحمل بهانه‌های دل تنها کاریست که از دست آدم برمیآید و انتظار.انتظاری که هیچ کس نمی‌داند از کدام امید آغاز می‌شود...

ساره

رضا از روی تو نوشته... یا تو از رو دست اون... یا جفتتون از رو دست همدیگه... یا از رو دست یکی دیگه...یا....!!!؟[چشمک]

مریم

خوب ساره جان تو که خیلی وقته منو می‌شناسی.... سبک نوشتنم رو هم می‌دونی دیگه... رضا رو هم خوب ... البته رضا تقصیری نداره ای گاهکی دستش به بعضی از نوشته‌های آدم می‌چسبه. قصدش بیشتر تبلیغات زیر پوستیه... فقط ایندفعه یادش رفته بگه واسه کی داره تبلیغ می‌کنه....[چشمک]

پونه

عجیبه!! چرا همه آدمای دنیا خاطرات و درد مشترک دارن؟چطوری قلم یه نفر بار یه دنیارو میکشه؟؟[ناراحت]