آدم اصیلی که اصالتش خسته‌اش کرده است ...

دیگر مثل خودت نیستی. آنکسی نیستی که من برای بودنش ذوق می‌کردم. آن کسی نیستی که من هر روز برای آمدنش لحظه شماری می‌کردم...آن آدمی شده‌ای که دوستش ندارم. آن آدمی که بد نیست اما من نمی‌توانم دوستش بدارم...شاید هم دیگر به گروه خون کثیف افسرده من نمی‌خوری... هر چه هست این شباهتی که دارد ساخته می‌شود را دوست ندارم. شاید بد نباشد ولی چیزیست شبیه خراب کردن یک ساختمان قدیمی اصیل با درختان کاج بلند و حوض کاشی برای آنکه جایش یکی از این ساختمانهایی را بسازی که بلندند و بی هویت و به قول خودت مثل میخ از زمین در آمده‌اند...

شاید خودت ندانی اما شده‌ای مثل همان کسی که هردومان می‌شناسیم. و هر روز داری به آن آدم شبیه تر می‌شوی. هنوز همین جایی و هر روز به آن آدم شبیه تر می‌شوی. آدمی که از ما دور است. بد نیست ولی خوب هم نیست. اصالت شخصیت تو را ندارد. و خوبیهایش مثل خوبیهای تو آدم را به وجد نمی‌آورد...

به خیالم وقتی بروی،  وقتی دیگر اینجا نباشی، وقتی آن آدم تنها کسی باشد که هر روز ببینی می‌شوی خود آن آدم...  آنوقت شاید بعد‌ها خیلی بعد تر از اینها من و تو آنقدر غریبه بشویم که هر کداممان برای دیگری نقشی باشیم از یک خاطره قدیمی... مثل یک عکس کهنه که آنقدر زیبا نیست که قابش کنی و بگذاری جایی  که همیشه  بتوانی ببینی ولی آنقدر هم زشت نیست که با خیال راحت رهایش کنی توی زباله‌دانی ... می‌ماند برای هر وقتی که قرار است خاطره‌های قدیمی را زیر و رو کنی... برای هر وقت که بخواهی بگویی راستی یادش به خیر فلانی هم بود... و من چقدر دلم می‌خواهد آنوقت لااقل این یادش به خیر را حتما بگویی...

/ 9 نظر / 8 بازدید
گ ی س و ....

باید یه اصلو قبول کرد .... آدما تغییر می کنن!

گلسا

از غریبه شدن برای هم بعد از دوری بیشتر میترسم تا خودش!

آرش

من برای بودنش ذوق می‌کردم ذوق مثل مسواک خیلی شخصیه دیگران درکش نمی کنن حتی "تو"

بهنامترین

خوب که دقت میکنم میبینم که تو راست میگویی. دیگر برایم مهم نیست که باشد و نباشد.کی و کجایش را هم. سلام

هادی

می دانم که تو هم غریبه ای شده ای برای او که دیگر بیادت نمی آورد

آدم نا اصیل

آدم اصیلی نیستم چون از اصالتی که فقط برای آدم غل و زنجیر به بار می‌آورد با تمام وجود متنفرم. آدم اصیلی نیستم چون اصالت مال اسب است نه آدم. آدم‌ها در تکاپوی تغییرات و تکامل در نسل‌ها هستند. آدم‌ها نباید به اصالت خود ببالند. باید به تکاپو و تلاش برای بهتر شدن ببالند. اصالت یعنی آنگونه باشی که همه بزرگترها دوست دارند. یعنی مثل آنها باشی. یعنی آنگونه باشی که آنها بوده‌اند. خوب تو همین حدیث مدیث ها که شماها خوب قبول دارید هم حتی این مورد پسندیده نیست به هیچ عنوان. اینکه از نظر یک سری‌ها اصیل نباشم مهم نیست به تمام این دلایل. چون این دلایل از حرف و فکر آدم‌ها خیلی برایم مهمترند. عقلم بالاتر از حتی مذهبم است. پس روی خیلی چیزها استدلال میکنم و خوشحالم که کمتر زمانی را یاد دارم که از گذشته‌ام پشیمان بوده باشم. به این میگویم خوشبختی.

مریم

باشد قبول... اگر تعریفت از اصالت همانی است که اسبها تویش دسته بندی می‌شوند حرفت را قبول دارم... ولی تعریف من از اصالت این چیزها که تو می‌گویی نیست. یک بخشی از تعریف من اینست که آدم مثل تو آنقدر زیاد عقلش را قبول نداشته باشد که فکر کند مو لای درز استدلالهایش نمی‌رود... تعریف من از اصالت این نیست که آنطوری باشی که دیگران بوده‌اند.تعریف من از اصالت آنست که خودت طوری باشی که دیگران بخواهند مثل تو باشند.... این دقیقا آن کسی است که رفتار و حرف و اعتقادش آدم را یاد عقل می‌اندازد... تو احتمالا باید از آن آدمهایی باشی که همه چیز را با چارچوب خودشان با استدلال خودشان با عقل خوشان می‌سنجند ولی اگر کسی پیدا بشود و بخواهد آنها را با چارچوبهای دیگری پیدا کند و بسنجد دلخور خواهند شد... مذهبت را هم نمی‌دانم چه جور چیزی برای خودت تعریف می‌کنی ولی اگر مذهبت چیزی هست که یک سرش به حقیقت لایتناهی وجود خدا متصل می‌شود بایدجالب باشد که قدرت عقل و استدلالت از آن چیزی که پیش خداست بیشتر می‌دانی.خوش به حالت که خدا یک عقل بهتر از آنی که خوش دارد را به تو داده است... خوب اینطوری ها می‌شود که اصالت مال اسبها از آب در می‌آید .برای آد

فرزاد حسنی

به شدت مخالفم ..اصالت مال اسب نیست .مال انسان است !!!