یکی از این شبها...

دستهایم را بالا می‌برم و کمرم را تکان می‌دهم. چرخ می‌زنم و از پرواز بال دامنم توی هوا پر می‌شوم از یک حس اثیری زنانه. مدتهاست که این حس اثیری در تنم نچرخیده است. رقصم را تند می‌کنم که عضلات خشک تنم نرم تر شوند. چرخ می‌زنم و خون در تنم می‌گردد. به صدای آن موزیک تند پر هیجان و کم ارزش چنان می‌رقصم که خودم جا می‌خورم. انگار که مریم جا مانده باشد کنار اتاق و خیره به دختری که در میانه‌ی اتاق می‌چرخد و دامنش به سرعت کمرش موج بر می‌دارد و می‌شکند، نگاه کند.

خیره مانده‌ام به آن دختری که دارد خودش را به زور این رقص تند از میان اندوهش بیرون می‌کشد. می‌رقصد که یادش بیاید تنش هنوز زنده است. تنی که غصه‌های این تابستان جانش را خراشیده است. می رقصد و عطر تنش رها در تاریکی اتاق زیر نور پر رنگ و رنگارنگ صفحه‌ی روشن تلوزیون رها شده است و دلش به تندی قلب کبوتر ترسیده‌ای می‌زند. می‌رقصد و اشک نشسته در گوشه‌های چشمش، با هر چرخش تندش در اتاق نیمه تاریک برقی می‌زند....

دلم دارد از جا در می‌آید. دلی که تنگ است و مدتهاست در آن حفره‌ی تنگ سینه مچاله مانده است. اتاق مدام با نورهای تند و لرزان صفحه‌ی تلویزیون پر و خالی می‌شود و رنگ های مات و مبهم بر دیوارها می‌نشینند و برمی‌خیزند و من با دستانی فرو برده در گیسوانم، چرخ می‌زنم.

چرخ می‌زنم و به خودم فکر می‌کنم و پیله‌ای که دارم صدای ترک خوردنش را می‌شنوم. می‌رقصم و نمی‌دانم این چه حسی است که در من اینگونه موج بر می‌دارد و تنم را چون پروانه‌ای می‌رقصاند. می‌رقصم و اما سرم عجیب سنگین است از هجوم پریشانی که دارد تنم را فتح می‌کند و من با گیسوانی رها بر شانه‌ها می‌چرخم. دست در دست بال رقصان دامنم می‌رقصم تا دست پریشانی تنم را رها کند و برود و دلم حالا مثل قلب کودک ترسانی در سینه می‌کوبد....

سرم گیج می‌‌رود و نگاهم اتاق را دور می‌زند و من رها می‌شوم بر نرمای یکی از مبلها. چشمانم را می‌بندم و نور رنگارنگ صفحه‌ی تلویزیون بر پلک بسته‌ام مدام دست می‌مالد و می‌رود و من نا توان از فرط هیجان، با صدای بلند گریه می‌کنم.

شب بیرون آرام لمیده است و حالا یکی دیگر از آن کلیپ‌های پر از نور و رنگ و صدا آغاز شده است و من اما ته‌مانده‌‌ی توانم مثل اشک‌هایم در تنم ماسیده است....

/ 14 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی

...

فرزام

من فکر می کردم فقط من وقتی تورو می خونم خفه خون می گیرم و حرفم نمی یاد. ولی مثل اینکه بقیه هم اینطورین[لبخند]

مريم

مريم جان خيييييلي قشنگ و دلنشين مينويسي. هميشه سبز سبز باشي.

مريم

چرا آپ نميكني؟؟؟

نگار

خیلی دوست داشتم حس اثیری زنانه ات رو ... خیلی.

فروشگاه تکتاز

سلام، می خوام بهتون یه فروشگاه توپ معرفی کنم: فروشگاه ارزان و قدرتمند تکتاز جدیدترین سریال ها، DVD و CD. فیلم های Divx را از ما بخواهید. در خانه خرید کنید، در خانه تحویل بگیرید و در خانه بپردازید. سریال 24 سریال 4400 سریال فرار از زندان سریال زنان سرسخت افسانه جومونگ سی دی آموزش زبان انگلیسی سی دی تبدیل گفتار به نوشتار taktazmarket.com

فرهاد موسوی

سلام مریم عزیز این جمله تون خیلی با حال است که مینویسی دستهایم را بالا می برم وکمرم را تکان می دهم واقعیت اش خیلی جمله ای زیبایی است واین جمله مطمعنا از سینه های پاک وعاشق برمی خزد وهم درد مندان را به یاد روز های جوانی می اندازد افسوس که اون روز های خوبی جوانی را قدرش را ندانیستم والان در سایه ای نشستم به یاد تو سوگواری میکنم جوانی من خیلی عاشق این متن های که از دل پاک وسینه چاک سرچشمه می گیرد خوشم میاد دمت گرم با این نوشته هایت دل مرده را زنده میسازی موفق باشید خدا نگهدار یادی از ما هم بکنید فرهاد موسوی -- کابل[گل][گل][گل]