عصر پاییزی ما...

استکان چایت را برمی داری و یک نفس سر می‌کشی. همیشه همین کار را می‌کنی... استکان چایت را یک نفس سر می‌کشی و ساکت خیره می‌شوی به گلهای رومیزی...

 من اما همیشه فنجان چایم را توی دستانم می‌گیرم و طعم تلخ چای را مزه مزه‌ می‌کنم. مزه مزه می‌کنم چای را با تصویرت در نگاهم که نشسته‌ای مقابل این آسمان بلند با تمام ابرهای سفید پراکنده‌اش. و باد پاییز که می‌آید زیر سادگی سقف ایوان  و دستی در موهایت می‌برد و می‌رود . من طعم چای تلخ را  با تصویر خودم در عمق چشمهایت که در آن موهایم در باد آشفته شده اند دوست دارم.

عصر مهربانیست که دلم نمی‌خواهد تمام بشود. دلم نمی‌خواهد لذت این لحظه‌های شیرین برود جایی میان خاطره‌های کهنه مان گم بشود. نمی‌دانم اما این عصر خوب دنباله کدام رویای شیرین است که از گذشته‌های دور در ذهنم جا مانده است؟

چه اهمیتی دارد؟ من به همین خوشبختی ساده دلخوشم. حتی اگر قرار باشد از تمام رویاهای ذهن من فقط همین چای نوشیدن هایمان رنگ حقیقت پیدا کنند. همین  تصویر زیبا که در آن من نشسته‌ام مقابلت و تو چایت را یک نفس سر می‌کشی و ساکت خیره می‌شوی به گلهای رومیزی، به قوری چای، به قندان چینی و سر آخر به چشمهای من که دارند  با اشتیاق نگاهت می‌کنند و  موهایم در عمق تاریک چشمهایت در باد می‌رقصند...

/ 10 نظر / 16 بازدید
بهنامترین

من فنجا چای را سر میکشم. داغ داغ. من عادت ام هست که همیشه چای را یک نفس سر بکشم. و خیره به گلهای روی میز. تو ولی مثل همیشه فنجان داغ را دست به دست میکنی و از داغ بودنش لذت میبری،باز زل زدی به چشمانم و من باز طفره میروم از اشتیاق و خجالت. تو فنجان چای را دست به دست میکنی و من میسوزم از این یک نفس خوردن چای از روی خجالت. سلام

آرش

و من اما بستنی نخوردم نه قبل نه بعد فیلم دایره زنگی که قرار نبود ببینم شبیه نوشته های حسین پناهی شد و این رازی بود بین من و 254 تا صندلی سینما که حتی منو نمی شناختن اما تو این راز با من شریک شدن [سوال]

مریم

آرش چه ربطی داشت؟ راستش من نفهمیدم....

فرزام

به قول یکی از دوستان حست را عشق است! [لبخند]

هادی

va resalat man in khahad bod ke 2 estekan chaye dagh ra az 200 jange khonin be salamat bogzaranam ta an ra dar shabi mahtabi ba khodaye khish chash dar chashe ham nosh konim (hoseene panahi)i

كويريات

من رو یاد روزهایی انداخت که شاید یادآوریش اصلاً به شیرینی خودشون نباشه... چای داغ تلخ تلخ تلخ... مثل خاطره مثل برق و باد...

کاغذ کاربن

نمی خام مث بقیه بگم! پس نانتان گرم و آبتان سرد باشد همیشه.[لبخند]

لادن

سلام گلم.عیدت مبارک.چقدر تند تند می نویسی من که نمی رسم به همین سرعت بخونم [چشمک] همه ی نوشته هات به شکلی خاص زیباست.

بنفشه

عکس نوت مبارک...خیلی قشنگ تر از قبلیه...